02.11.29
امروز صبح دیر بیدار شدم و باشگاه نرفتم و تا ساعت ۱.۱۵خونه بودم و کارهارو اوکی میکردم.
بعدش رفتم بیمارستان و بلافاصله بعد رسیدن رفتیم ناهار و بعد اینکه از ناهار اومدیم رفتیم با امیری و زندیه شیرینی خریدیم.
کل تایم تو بیمارستان بیکار بودم و فقط با منا صحبت میکردم.
حدود ۵.۳۰بود که انا اومد پیشمون و یکم باهام صحبت کردیم و یه حرفی بهش زدم که خیلی ناراحت شد و مجبور شدم ازش عذرخواهی بکنم.
بعد اینکه از بیمارستان برگشتیم با رضا رفتم باشگاه و یه تمرین خوب باهم کردیم و بعدش بلافاصله اومدیم خونه دوش گرفتیم تا بریم کانتر.
تو کانتر باختم و بد هم باختیم و اومدیم خونه شامی که قبل رفتن پخته بودیمرو خوردیم و بعدش ساعت۱.۳۰بود رفتم سراغ آنا تا فندکی که واسش خریده بودم بدم بهش و ناراحتی از دلش دربیارم.
حدادی ۲.۴۵رسیدم خونه و الان ۳.۲۰هست که میخوام بخوابم