اکروز صبح بیدار شدم و تا ظهر خونه بودم و بعدش رفتم بیمارستان.

بیمارستان شلوغ بودیم امروز و جاپلقی اومد باهام دوتا نایت زدیم و بهش طرز زدنشونو یاد دادم.یکم بعد اینکه جاپلقی رفت منم زودتر از ۶.۳۰برگشتم سمت خونه.

سمت خونه بودم که داداشم گفت با بچه‌ها تو باشگاه افطار میکنیم و تو هم بیا اینجا یه چیزی بخور.رفتم باشگاه یکم با بچه‌ها وقت گذروندیم و اومدم خونه تا یکم استراحت کنم.

ساعت ۹تایم وبینار بود و تو وبینار شرکت کردم ولی وسطاش خوابم برد و حدودای ۹.۴۵بود از خونه زدیم بیرون تا بریم اخرین کانتر امسال بازی کنیم.

رفتیم کانتر و بعدش رفتیم کامران شام خوردیم و وحید اومد وسایلشو برداشت تا با معین راه بیافتن سمت نجف‌آباد.

این دختره نگین واقعا خوشگله و احتمالا یه دید باهاش تو اردبیل برم تا بیشتر بتونم بشناسمش.

الان ۱.۵۶هست که میخوام مسواک بزنم و یه قسمت hymimببینم بخوابم:)