03.12.02
دیشب آستارا موندیم و امروز صبح که بیدار شدیم بلافاصله برگشتیم سمت اردبیل.من با ابجیم اینا اومدم که تو راه سیگاررو راحت باشم و اومدیم خونه خودمون و ناهار خوردیم.
بعد ناهار با گوشی بودم و یکم کتاب خوندم و قبل افطار رفتم بیرون و حدود ۳۰دقیقهای با آیه صحبت کردم که امیر اومد دنبالم.
با امیر رفتیم کافه نشستیم و مامان اینا زنگ ردن گفتن بیا میخواییم شام بخوریم.
اومدم خونه دیدم مهمون داریم واسه عید دیدنی.بعد رفتنشون شام خوردیم و باز مهمون اومد تا ساعت۱۲.
بعد مهمونا رفتم دنبال ممد و باهم یه کبابی خوردیم و رفتم سراغ مامان از خونه حاجی بابا برداشتیم،اومدیم خونه خودمون.
+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 3:58 توسط مهدی علیوند
|