دیشب آستارا موندیم و امروز صبح که بیدار شدیم بلافاصله برگشتیم سمت اردبیل.من با ابجیم اینا اومدم که تو راه سیگاررو راحت باشم و اومدیم خونه خودمون و ناهار خوردیم.

بعد ناهار با گوشی بودم و یکم کتاب خوندم و قبل افطار رفتم بیرون و حدود ۳۰دقیقه‌ای با آیه صحبت کردم که امیر اومد دنبالم.

با امیر رفتیم کافه نشستیم و مامان اینا زنگ ردن گفتن بیا میخواییم شام بخوریم.

اومدم خونه دیدم مهمون داریم واسه عید دیدنی.بعد رفتنشون شام خوردیم و باز مهمون اومد تا ساعت۱۲.

بعد مهمونا رفتم دنبال ممد و باهم یه کبابی خوردیم و رفتم سراغ مامان از خونه حاجی بابا برداشتیم،اومدیم خونه خودمون.