03.01.04
امروز ظهر دنیز اومد بیدارم کرد که پاشو واست نودلی که میگفتم پختم و بیدار شدم نشستیم باهم غذایی که پخته بودرو خوردیم.
بعدش یکم کتاب اینا خوندم و بعد اینکه خونه خلوت شد نشستم کارهای پرسشنامه پایان ناممو انجام دادم.
تا وقت افطار که مامان اینا اومدن و با اونا نشستم به چیزی خوردم و یهو ممدعلی زنگ زد گفت میرم باشگاه بیا بریم.
با اون رفتم باشگاه و یکم تمرین کردم و اومدم خونه یه دوش گرفتم و یه چیزی خوردم و رفتم پیش خانواده برای عید دیدنیها.
تا ساعت ۳عید دیدنی کردیم بعدش هم با امیر و یوسف رفتیم بیرون دور زدیم واومدیم خونه.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 4:24 توسط مهدی علیوند
|